تبليغاتX
صد سال تنهایی

صد سال تنهایی

روی بنما

فردا امتحان نحو دارم ولی تا این ساعت هنوز یک چهارمش رو هم نخوندم

بی خیالی بد دردیه . اصلا هم استرس ندارم . خیلی غیر عادی ام نه ؟


جو کلاس ما خیلی باحاله . در طول سال که اغلب اوقات هیشکی درس نمی خونه

موقع امتحان که دیگه بدتر . وقتی می رم کلاس یکی میگه من فقط صبح خوندم . یکی دیگه میگه من

نصفشو نخوندم . اون یکی میگه من هیچی نفهمیدم . خلاصه یکی از یکی بدتر . دیگه خیلی درس خوناشون

منم و یکی دیگه از بچه ها که ما از همه بیشتر استرس میدیم [نیشخند]


24/3 ساعت 4:30 بامداد ( بابا سحرخیز !!! )

سوال : بهشتی که حضرات آدم و حوّا در آن بودند کجا بود ؟؟؟

مراجعه شود به تفسیر نمونه ج 1 ص 186 و 187 ذیل آیه ی 36 سوره ی بقره

هرکس که جواب صحیح داد 10 تا صلوات می فرستیم برای شادی روحش [نیشخند]

!!! به غیر از طلاب محترم !!!

ولی ...

نه ، صلوات فرستادن که خرج نداره ( خسیس هم خودتونید )

طلاب محترم هم می تونن جواب بدن . فقط حواستون باشه وقتی جایزه رو بردید ، روحتون ذوق مرگ نشه .


25/3 ساعت 10:30 صبح

من واقعا نمی دونم چرا بعضی دوستان فکر می کنند من پسرم ؟؟؟!!!

دوستی کامنت داده بود اگه پسری چرا اسمت بارانه ؟؟؟

کی گفته من پسرم ؟؟؟

لفظ "حاج آقامون" برا یکی از دوستان مبهم بود . باید عرض کنم که بله ، منظورم شوهرمه .

امتحان امروز :

امروز امتحان منطق داشتیم . منم که مثل همیشه خیلی خیلی کم خونده بودم

خدا رو شکر خیلی آسون بود . ولی 19 می گیرم . البته بعید نیست بره قم و برگرده 12 داده باشن

معلوم نیست جوابیه هاشون طبق کدوم کتابه .

امروز حاج آقای منطق ما امتحانای میان ترم رو آورده بود . من هم که دل تو دلم نبود ، بعد امتحان فوری پریدم

تو اتاق مسئول آموزشمون که نمره رو ببینم . از قضا ایشون تو اتاق نبودن و سر جلسه ناظر بودن و

برگه هامون رو میز بودن و خلاصه ما هم یواشکی نگاه کردیم به نمره ها ی بالای برگه و به نمره ی خودم که

رسیدم شاخ درآوردم 7 ، 8 تا . یادتونه گفتم ایشاالله 20 ؟ باورم نمی شد !!! 16/5

البته بعد کاشف به عمل اومد که اون شیشه شیش نیست و هشته !!!

یعنی 18/5 . آقا من که این نمره رو دیدم بدون توجه به عواقبش برگه رو از وسط برگه ها درآوردم و رفتم پیش

معاون و چه حرکت نسنجیده ای بود این حرکت !!! ایشون که برگه رو دست من دیدن آمپر چسبوندن و گفتن

شما به چه اجازه ای رفتید تو دفتر ؟؟؟

از قضا یکی از استادای بسیار با اخلاق و آداب و اصول هم اونجا بودن و تعجب و تاسف از این اقدام نابخردانه

بعد منم معذرت خواهی و بعدشم گفتم خیلی کم دادن و نمی شه که دل بخواهی نمره بدن و ...

استاد گفت مگه میشه دل بخواهی نمره بده استاد ؟ این چه حرفیه . حالا ممکنه اشتباه کرده باشن ...

ولی چون استاد منطق فرموده بودن هیچ اعتراضی وارد نیست پس یعنی مطمئنه که اشتباه نکرده دیگه

بعد هم معاون بارم ها رو شمرد و گفت این 18/5 ـه . استاد با اخلاقمون هم شاید بدون توجه به حق بما هو

حق برای دفاع از استاد منطق گفتن اینکه معلومه 18/5ـه هرکس ببینه می فهمه . در صورتیکه من هنوزم

میگم اون 6 بود نه 8 .

ولی هنوزم تو کفم . چون من مطمئنم که همش رو درست و کامل نوشتم بدون هیچ کم و کاستی . بعد چرا

18/5 واقعا ؟؟؟





+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 22:59  توسط باران  | 

چرا

اکثر مردم به چَرا می اندیشند


اندکند مردمی که به چِرا بیاندیشند




سوال : هدف از آفرینش چیست ؟


16/3

این مطلب تا اطلاع ثانوی حذف شد


18/3

اطلاع ثانوی

"به گزارش آخرین نیوز به نقل از فارس دادستان عمومي و انقلاب مشهد گفت: با‌نوان بد‌حجاب تا سقف يك ميليون و 300 هزار تومان جريمه مي‌شوند.

محمود ذوقي بعداز ظهر امروز در نشست خبري اظهار داشت: بدحجابي به موجب قانون جرم است و مقابله با آن ظرافت خاصي را مي‌طلبد.

دادستان مشهد با بيان اينكه برخي اماكن عمومي نيز وجود دارند كه وضعيتشان در اين ارتباط به هم ريخته است، اظهار داشت: در برخي داروخانه‌ها به چشم مي‌خورد كه در قسمت فروش لوازم آرايش بانواني هستند كه حجاب مناسبي نداشته و گويا با آرايش نابجا به ‌نوعي تبليغات آن لوازم را مي‌كنند كه به دليل رعايت حرمت جامعه داروخانه‌داران به نظام پزشكي اطلاع داده شد و قرار شد كه نماينده صنف داروخانه‌داران، اين مستندات را ببينند و به آن افراد تذكر دهند تا اگر رعايت نكردند ضابطين آنها را دستگير كنند.

وي ادامه داد: دو هفته از اين ماجرا مي‌گذرد اما هنوز نمايندگان صنف نيامده‌اند و بنا داريم ضابطين و اداره اماكن مراجعه كرده و با افرادي خاطي برخورد قانوني شود؛ اين صرف داروخانه‌ها نبوده و تمام آژانس‌هاي مسافرتي، بنگاه‌هاي املاك و ... را نيز كه وضعيت حجاب زننده داشته باشند، شامل مي‌شود.

وي گفت: شعبه ويژه‌اي در يكي از مجتمع‌هاي قضايي ما براي اين منظور ايجاد شده كه پرونده‌هاي بد‌حجابي به آن ارجاع داده مي‌شود.

ذوقي با اشاره به اينكه در گذشته مجازات بد‌حجابي 50 هزار تومان جريمه نقدي و دو ماه حبس بوده كه مي‌توانستند با مبلغ كمي حبس را به جريمه نقدي مبدل كنند، گفت: از ابتداي امسال بر اساس تعرفه‌هاي ماده 3 وصول برخي درآمدهاي دولت اين رقم به يك ميليون و 300 هزار تومان افزايش يافت.

وي ادامه داد: طي دو هفته گذشته ما چندين مورد جريمه 500 هزار توماني و دو مورد جريمه يك ميليون توماني را در زمينه بد‌حجابي‌ شاهد بوديم.

دادستان مشهد يادآور شد: اگر آقايي نيز برخلاف عفت عمومي رفتار كند او نيز مشمول اين جريمه خواهد بود.

ذوقي در ارتباط با توهين به مأموران حين انجام وظيفه نيز گفت: در صورت توهين افراد بد‌حجاب و ... به مأمور در حين انجام وظيفه، علاوه بر جريمه نقدي بر اساس قانون به شش ماه حبس نيز محكوم مي‌شود"



این خبر در سایت خبر آنلاین هم نوشته شده .

اون مصادیقی که من گفتم شاید درست نباشه ولی اصل موضوع که ظاهرا درسته .



20/3

کلا با اخبار نوشتن تو وبلاگم حال نمی کنم


ولی این خبر رو شنیدید که

آمریکا یک قطع نامه ی جدید برای تحریم ایران صادر کرده و لبنان رای ممتنع داده ؟؟؟


بچه ها نظرتون درباره ی قالب وبلاگ چیه ؟

کلی گشتم تا اینو پیدا کردم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 17:33  توسط باران  | 

انک انت الوهاب

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب



با عرض پوزش از دوستان به خاطر نبودن دو سه ماهه

فردا امتحان میان ترم منطق دارم . از اونجایی که من این ترم رو مرخصی با امتحان گرفتم ، الان خیلی

مطلب دستم نیست .

خدا به خیر بگذرونه .



4/3/89

دیروز رفتم تو یه وبلاگی با عنوان : یادداشت های همسر یک روحانی

تو کامنتاش یکی خیلی نظرم رو جلب کرد :

"ببين براي من خيلي جالبه كه يك عالم وب لاگ با اسم همسر طلبه و طلبه اي از نسل فلان و يك طلبه ي بهمان داريم . من فكر مي كنم اين به خاطر اينه كه شما ها احساس مي كنيد آدم هاي خاصي هستيد در حالي كه به نظر من اين طور نيست . شما يعني در حقيقت همسر تان يه آدم مثل بقيه هستيد كه از قضا شغل شون طلبگيه . مثل بقيه شغل ها . ما مثلا هيچ وب لاگي به اسم همسر يك مهندس يا همسر يك پزشك يا چه مي دونم نجاري از نسل سوم نداريم .من فكر مي كنم اين احساس خاص بودن خيلي بده و مشكل زاست "


...

نظر شما چیه ؟؟؟


7/3/89

فردا امتحان اصول فقه دارم . باز به منطق . این که دیگه صحبتشو نکن . مخم پاکه پاکه . تازه امروز

مهمون هم داشتم واسه ناهار . خدا به داد برسه رسماََ

امتحان منطقم رو خیلی خوب دادم . ایشاالله 20 . ولی یه مشکلی پیش اومد . دعا کنید حل بشه .

الانم حج آقامون رفته برا آزمون استخدامی . برا اونم دعا کنید . واسه آموزش پرورش . شاید کار

پردرآمدی نباشه ولی حداقلش اینه که مطمئنه .

فعلا ... تا بعدا


8/3/89

امتحان خوبی بود . ایشاالله 20 . بگذریم از نحوه ی برگزاری امتحان که چه غوغایی بود .


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 13:8  توسط باران  | 

می شه بهشت رو هم خرید

من فکر می کنم آدم اگه نیت خوبی داشته باشه با پول می تونه بهشت رو هم بخره

نظر شما چیه ؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 21:8  توسط باران  | 

بی تو ای ...



بی تو ای مهدیِ من فانیِ دار و بی ثبوتم

با تو من باشم اگر فاتح ملک ملکوتم

من تو را بویم و از تو مددی می جویم

تو مرا لطف بنه دیده بیفکن سویم

بی تو من بی کس و بی یاور و سرگردانم

با تو پر می شود از عشق تمام جانم

بی تو در عسر و حرج مانم و بی سامانم

بی تو بی تابم و من ابر پر از بارانم

تو مرا یار شوی راه الهی پویم

به خدایم به خدا می رسم و می گویم

من همان تربت بی ارزش و بی مقدارم

روح تو در من و من باز خیانتکارم

تو مرا عفو نما مِهر تو مُهر است به دل

دو صد افسوس که عمرم همه شد بی حاصل


مریم



1. مامان اسپانسر سفرمون شد واسه کادوی تولدمون من 29 بهمن 67 محمد 30 بهمن 63

2. شوهر خالم به من و دخترش که اونم طلبه هست میگه ثقة الاسلام . البته اینو به همه ی

طلبه ها میگن

ولی منظور ایشون سِقَطُ الاسلامه . یعنی ما اسلام رو سِقَط می کنیم .

نمی دونم املای سِقَط رو درست نوشتم یا نه .


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 9:3  توسط باران  | 

سائل بی ادعا

همه دردم همه آهم همه درمانده ی راهم

همه ترسان و خجل سائل درگاه الاهم

دل و جان بسته به زنجیر بار سنگین گناهم

جان به سر کرده مرا نامه ی اعمال سیاهم

نفس بی افسار و بی سامان من کرده تباهم

نیستم آن بنده ی پاک خدای بی کراهم

گر نبخشد او گناهم بی پناه بی پناهم

لیکن از تضمین عفو و رحمتش داده گواهم

رو به سوی آسمان بیکران دست و نگاهم

من گدای پر امید و بی نشان بارگاهم

فقطش خدای داند ز فلاحم و صلاحم

حاش لله ز افزونی کبر و اشتباهم


مریم


1. امروز 9/بهمن رفتیم سدّ چغاخور ( به ضمّ چ ) دوتایی . خیلی خوش گذشت ولی نزدیک بود باد ببرمون .

2. تصمیم داریم تو این چند روز تعطیلی یعنی 22 تا 26 بریم شمال . چند وقته خیلی دلم هوای دریا رو کرده .

3. من یه چیز جدید و صد البته تاسف بار و نفرت انگیز فهمیدم . یه جایی خوندم نوشته بود تو کشورای آسیای شرقی جنین انسان می خورن ( خیلی خیلی زیاد تعجب ) به عنوان یه غذای عادی که تو رستورانا می فروشن عکسش رو هم نشون داده بود . باید گرون هم باشه . حتما یه عده ای هم تو این کارن ؟؟؟!!!

وااااای چه وحشتناک ! چه خفانت ( این از اصطلاحات من درآوردی خودمه ) !



+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 19:9  توسط باران  | 

الا ...




الا ای ساقی سقای صحرا

الا ای یوسف زیبای زهرا

کجایی در نجف یا کربلایی

به روی فرشی از عرش خدایی

کجایی عاشقان را نیست تابی

عطش بر دل شرر افکند ، آبی

الا ای نجم زاهر ابن طاها

کجایی در حرا یا طور سینا

کجایی دیده ها دریای خون شد

دل چشم انتظاران لاله گون شد

سر و جانم فدایت نور امت

مرا کی می رسد دیدار رویت

خداوندا به حق آل احمد

به حق سرور عالم محمد

عطا فرما به مهدی اذن و رخصت

بیفشان بر جهان باران رحمت


مریم



1. ...

2. ...

3. راستی قالب جدیدم چطوره ؟

4. درود

امروز چهارشنبه 30 دی و الان ساعت 16:25

فردا امتحان عقاید دارم . هیچی هم بلد نیستم

حوصلم سر رفته

می خوام عصر چای و نون پنیر خیار گوجه و ... بردارم ناغافل برم در شرکت حج آقا ببرمش پارک

تو این سرما ( تعجب ) دختر مگه مغز خ ر خوردی تو ؟ بلا نسبت حاضرون


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 0:26  توسط باران  | 

هی ! با توام

گوش کن !

هی ، با توام

از جان زندگی چه می خواهی ؟

در پی چه هستی ؟

زندگی همین است

راهت را برگزین

ثانیه ها با سرعت نور در عبورند

بشتاب

فقط یک روز فرصت باقیست

فردا خواهی مرد

کوله باری از گناه به سنگینی عالم بر سُفتت می کشانی

پرواز را بیاموز

چشمانت را بگشا

مرگ در انتظار بیداری تو نمی نشیند


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 16:51  توسط باران  | 

تکرار ... تکرار ... تکرار

در تکرار مکرر ثانیه ها گم شده ام

کاش جز زنده بودن و نبودن ثالثی هم بود

مانده از عدم رانده از وجود

مرا از گور بس تاریک زندگی بیرون آورید

زنجیر وجودم را بگسلید

دستی سخت گلویم را می فشارد

در صدایم سکوت سرشار است

به گندابی می مانم که از خود در گریز است

در بیکران نبودن حیران گشته ام

تمام هستی ام با نیستی عجین شده

آری ! و من ...

یک فراری محکوم به بودنم

ولی در میانه ی راه از رفتن عاجز مانده ام

خود را گم کرده ام و راهی جز مانده برایم نمانده است

من در درون خویش جا مانده ام

فریاد از ورای وجود ...

هیچکس ناجی من نمی تواند باشد

مگر من ... !


باران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 12:40  توسط باران  | 

دل نوشته

بند بند وجودم

تمام تار و پودم

در نهایت سکوت غم نبودنت را به شیون نشسته است

آه !

بی تو بودن چه دشوار است

دل من یک عمر تنها بوده

به پاکی عشقمان سوگند دیگر تنهایش مگذار

دیدگانم دیگر تاب گریستن ندارند

شتاب کن !

نزدیک است که در اندوه تنهایی مرداب فرو افتم

شتاب کن !

و دستان دریایی ات را به من بسپار

صفای وجودت طراوت بهار است و گرمای عشقت عطش تابستان

نسیم مهرت خنکای پاییز و خلوص و صدقت پاکی زمستان

نازنینم

چندی است که دل در گرو عشقت نهاده ام و تا همیشه ، تا ابد

با تو عهد وفاداری و محبت نگاشته ام

شوق دیدارت مرا دیوانه کرده

برگرد !

چگونه می توان بی نهایت محبت را در ظرفی محدود به نام انسان جای داد ؟

دوستت دارم ای نهایت محبت

دوستت دارم ای معشوق ابدی من

محمدم دوستت دارم


جمعه 6/دی/87

ساعت 11:45 ظهر

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 10:40  توسط باران  | 

مدتیه وقتی از کنار قبرستون رد می شم دوست دارم برم بشینم کنار قبرها و فکر کنم

شایدم نه فقط نگاه کنم بدون هیچ فکری

بعضی وقتا اینقدر به مرگ فکر می کنم که دیگه از وحشت و ترس گریم می گیره

می گم واقعا اگه من الان بمیرم چی دارم بگم ؟؟؟

بابت اینهمه کارهایی که باید می کردم و نکردم

و کارهایی که نباید می کردم و کردم

یه شب خواب دیدم دارم می میرم

قشنگ حس می کردم که دارن روحم رو از بدنم می کشن بیرون

واقعا ترسیده بودم

شروع کردم به التماس کردن

که خدایا تو رو به عزتت

تو رو به چهارده معصوم

تو رو به ...

بهم یه فرصت دیگه بده

خدا جونم خیلی کارا باید بکنم

خدای من الان نه...

و بیدار شدم

ولی کیه که بفهمه

کیه که بفهمه این یه هشدار بوده

تا حالا فکر کردی اگه همین الان بمیری چی داری به خدا بگی بابت گناه هایی که مرتکب شدی ؟

بابت دلایی که شکستی

بابت دروغایی که گفتی

بابت غیبتایی که کردی

بابت همه ی کارایی که نباید می کردی و کردی ؟


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 15:37  توسط باران  | 

امروز خیلی آشفته ام

خیلی حالم خرابه خیلی

اونم بخاطر نبودن محمدمه

فکرشو بکن هفته ای سه روز مجبور باشی از زندگیت دور بمونی  خیلی سخته خیلی

ولی این هفته هفته ی آخره 

خدا رو شکر

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 16:11  توسط باران  | 

خسته شدم

                     خسته

                                    خسته

                                                   خسته

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 12:18  توسط باران  | 

گل نرگس



شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبر از قلب پر از درد گل یاس نداشت

باید اینگونه نوشت :

هر گلی هم باشد

چه شقایق چه گل پیچک و یاس

تا نیاید گل نرگس زندگی دشوار است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 15:22  توسط باران  | 

از عرش از میان حسینیه ی خدا آید صدای ناله ی حی علی العزا

السّلامُ علیکَ یا اَبا عبدالله

و علی الارواحِ التی حلَّت بفِنائک

علیک منّی سلامُ الله

ابداً ما بقیتُ و بقیَ الّیلِ و النّهار

و لا جعلهُ اللهُ آخِرَ العهدِ منّی لِزیارتکم

السّلام علی الحسین

و علی علیّ ابنِ الحسین

و علی اولادِ الحسین

و علی اصحابِ الحسین

سوال :

چقدر دوست داری کربلا بری ؟

چقدر با دیدن عکس بین الحرمین آه می کشی ؟

چقدر عاشقی ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 22:9  توسط باران  | 

سوال




فکر می کنی مهمترین فرق بین انسان و گوسفند چیه ؟ 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 22:11  توسط باران  | 

آدمیت برنگشت !

سال های بعد از ۱۳۳۰ دوران سیاه خاصی بود که حتی شخصیت کثیفی به نام موسی چمبه در راس حکومتی بود . این شعر فریدون مشیری زبان آن روزگار است :

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم  ـ صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی ـ

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید ...                    آدمیت مرد .

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند     

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند ...  آدمیت مرده بود .

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

                                                     گشت و گشت...

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت .

ای دریغ ! آدمیت برنگشت .

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است. سینه ی دنیا ز خوبی ها تهیست.

صحبت از آزادگی  پاکی  مروت  ابلهیست .

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست .

قرن موسی چمبه هاست .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 21:35  توسط باران  | 

تا زمان هست پرواز را بیاموز تا در بیکران ابدیت حیران نگردی



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 16:32  توسط باران  | 

           

دیروز تو گذشت

                              دیشب تو گذشت

                                                               امروز تو گذشت


آیا در میان این همه گذشت تو هم می گذری ؟


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 0:16  توسط باران  | 

دلم براش خیلی تنگ شده خیلی...

خسته شدم از این همه دوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 16:0  توسط باران  |